تبلیغات
دفاع مقدس - خاله جهاد؛ زنی از خطه دلیر مردان هرمزگان

دفاع مقدس
 
رفتید تا آزادانه زندگی کنیم
"خاله جهاد" را خیلی ها می‌شناسند، وی برای همه آنانی که خاک جبهه خورده بودند مادر بود حتی برای رزمندگانی که شاید نامش را نیز نشنیدند.

به گزارش خبرنگار مهر، نباید چنین اندیشید که جنگی بود و در زمان ما تمام شد و حالا جنگی دیگر هست. حالا هر چند ماه و سال و قرن هم که از آن روزها بگذرد، چون گنجی پنهان، شکفته تر و درخشان تر خواهد شد. این سنت لایتغیر تاریخ است، زیرا که جنگ قطعه ای در زمین بود که حقیقت آسمان را می سرود.

هجوم زمان به حماسه ستودنی جنگ آنچنان خانمان برانداز است که ما را دستخوش نادانی کرده و ندانسته ایم که نمی دانیم، آن روزها آنقدرها هم دور نیست اما این چنین زمان ما را با خود برده که روزهایی بسیار دور و دست نیافتنی می پنداریمش و با دست خود جای پایش را میان فسانه ها، مستحکم می سازیم.


برای دیدن ادامه مطالب روی ادامه مطلب كلیك كنید.

خاله جهاد یک مادر بود با گردانی فرزند ... نه!! ... با لشگرهایی از فرزند آن هم برومند و شیردل ... خاله جهاد برای همه آنانی که خاک جبهه خورده بودند مادر بود حتی برای رزمندگانی که شاید نامش را نیز نشنیدند...

خاله جاهد زنی از خطه دلیر مردان هرمزگان، زنی از تبار عشق، از نسل آسمان ...

خاله جهاد نمی توانست تفنگ به دست بگیرد اما توانست تفنگ را در دستان فرزندانش محکم کند. او که با همسرش قرار گذاشت تا مهریه اش را همه ببخشد و در عوض، همسر نیز وقت را به او ببخشد تا بتازد تا برود به همه جا به هرجایی که بشود کاری کرد تا دل رزمنده ای نلرزد.

خیلی وقت ها از جهاد سازندگی ماشین می گرفت و به روستاهای دور و نزدیک سر میزد و برای فرزندانش در جبهه های دور از خانه هدیه جمع می کرد حالا هرچه که باشد، می دانست باید ایستاد باید مردانه ایستاد، می دانست باید تفنگ در دستان پسران ایران محکم باشد.

خاله جهاد آنقدر در پشتیبانی جبهه تلاش کرد که خیلی ها یادشان رفت فاطمه سلطانی که مشهدی حوا می گفتنش اسمش خاله جهاد نیست اما همه به او می گفتند خاله جهاد.

زن عجیبی بود و در مقابل آن همه تلاش، واژه ها چقدر اندکند. تو که اهل همین خطه هستی؛ می توانی بفهمی رفتن به روستاها در هوای گرم و شرجی این جا با ماشین بدون کولر و یک هفته ماندن در مناطق مختلف و بار زدن آن همه هدایا یعنی چه آن هم برای یک زن.

حالا این هدیه ها می خواست قوت لایموت باشد؛ می خواست احشام باشد یا میوه ها و محصولات صیفی  که مردم با دست خودشان کاشته بودند.

تو که در این هوا نفس کشیده ای باید خوب بدانی این یعنی تا چه حد ایثار ... و بعد از روزها دور بودن از خانه و شهر برمی گشت با ماشینی پر از هدیه های مردمی.

آنقدر چهره اش گشاده بود که همه هدیه ها را هرچقدر کم با لبخند بر دیده منت می گذاشت و برای پسران ایران می فرستاد.

خاله جاهد کیسه آرد را می گرفت و برای همه نان می پخت از فرزندان رزمنده اش بگیر تا همسایه و دوستان و آشنایان . با لبخند دست بر تابه داغ می گذاشت، لذت می برد از اینکه نان دستش را به دیگران بدهد تا خوشحال شوند.

نان مقدس است و خاله جهاد همیشه بوی نان می داد ... بوی تقدس ...

خاله جهاد بعد از جنگ هم خاله جهاد ماند با همان نگاه گرم آن روزها با همان دستان مهربان تا همچنان نوازش گر باشد تا همیشه بوی خدا بدهد .

تو که خاله جهاد را نشناختی شاید ندانی دل هایی که می شناختندش چقدر تنگ می شود ولی حتما میدانی دلِ تنگ چقدر گرفته است ...

خاله جهاد زود رفت اصلا هروقت می رفت زود بود برای مایی که نشناختیم او را و به جای نشستن در پای حرف هاش در بستر خواب دوشین غلت زدیم ... خاله جهاد ! هروقت می رفتی برای امثال ما زود بود.

 منبع :خبرگزاری مهر



برچسب ها: دفاع مقدس، دفاع مقدس در نگاهی كوتاه، جنگ تحمیلی، جنگ تحمیلی علیه ایران، درباره جنگ، پاسخ به سه پرسش، نقش امریکا، جنگ عراق علیه ایران، جنگ، مداخله، جنگ ایران و عراق، قدرتهای بزرگ، وظایف و تعهدات دولتها، عملکرد امریکا در جنگ ایران و عراق، همکاری، سازمان سیا، فرمانده ناوچه پیکان، ناوچه پیکان، دفاع مقدس ملت ایران، ملت ایران، عملیات هوایی، تاریخ جهان، قطعنامه‌ها، قطعنامه‌های سازمان ملل در خصوص جنگ تحمیلی، سازمان ملل، جنگ شهرها، پرواز های سیاه، شهرهای سپید، عملیات والفجر 8، عملیات، عملیات آبی خاکی خیبر، عملیات خیبر، اسلام ناب، اسلام آمریکایی، جنگ فقر وغنا، تلفات انسانی ایران، سلاح های شیمیایی، دزفول، شهر 1000 موشک، شهید، مفقود، بمباران، هواپیماهای عراقی، سهام خیام، دختری حماسه آفرین از هویزه، هویزه، خرمشهر، رزمندگان اسلام، مقاومت 33 روزه، آنتونی کردزمن، آزادی خرمشهر، مقاومت، آزادی، عملیات بیت المقدس، بنی صدر، موذی گری های بنی صدر، آزاد‌سازی سوسنگرد، سوسنگرد، خاطرات، رهبر انقلاب، وضعیت ایران، پایان جنگ، شروع جنگ، اوضاع نظامی ایران، نظامی، ایران، ناگفته‌های جنگ، عراق، اولین های جنگ، مناقشات تاریخی، مهدی قنبری، گروه تحقیقی دفاع مقدس، روایتی تازه از شهادت حاج همت، تو متجاوزی به خانه‌ات برگرد آمریکایی، بوسیدن فرمانده با طعم شهادت، دست چپم را نذر ابوالفضل کردم، معلم، مصطفى عسكرى، زنـان در دفـاع مقـدس، به روایت امـام، خاله جهاد، زنی از خطه دلیر مردان، هرمزگان، تجلی کربلای 4 با شجاعت بسیجیان مازندرانی، بازخوانی وصیت نامه دسته جمعی،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1 دی 1390 توسط MAHDI .