تبلیغات
دفاع مقدس - زنـان در دفـاع مقـدس, به روایت امـام

دفاع مقدس
 
رفتید تا آزادانه زندگی کنیم

دیرگاهى است كه آتـش جنگ خفته و آرامش رخوتآورش پنجه در جان ما مى افكند. در خلوت هر شب مى شنویـم صداى دردآلـود مادرى تنها را.

بى شك نور ستاره از اشكهاى فرزند شهید نشانى دارد در ایـن شبهاى تار. شاهدان رزم شهیدان گفتنیها دارند از آن عزیزان, گرچه ایـن رزم بـى وجـود آنـان ره بـدینجـا نمـى بـرد.

آنچه كه تـاكنـون از تصـویـر زنان در ایـن رزم نشـان داده شـده سایه هاى مبهمى است از حضـور پرقدرت آنها, در حالى كه به استناد پیام امام خمینى نیمى از بار جنگ را بر دوشهاى خـود مى كشیدند و كمتر نامى از آنان برده مى شد.

آنان كه جـان بـر كف از تیغ نـابكـاران وابسته داخلـى كـومله و دمـوكرات نهراسیدند و در برابر هجـوم جانیان خارجـى ایستادند و كوه را ایستادگى آموختند.

دریادلان شیرزن كه هجـوم خائنانه منافقیـن را در نطفه خفه كردند و از میـدان علـم چـون رزمشان پیروز و سـرافراز بیرون آمـدنـد.

براى شناساندن نقـش زن در دفاع مقدس تاكنون كارهاى كاملى صـورت نگرفته است. گاه و بیگاه هر كـس از ایـن دریاى بیكـران جـرعه اى نـوشیـده به قـدر طاقت, نه عظمت دریا را بازگـو كرده و نه خروش امواج آن را.

بى شك هر گفتارى در ایـن زمینه زیور به كلام امام روح الله بسته و به سنت عشق, میثاق خون را نیز نگاهى دارد. نقـش زنان در یك كلام و دو كلام نیست كه بتـوان صحنه اى از آن را به نمـایــــش گذارد.

بر آن شـدیم كه روایت امام را معیار قـرار دهیـم و بـر اساس آن شاهد ذكر كنیـم. بـى تردیـد كلام امام خمینـى محتاج شاهـد نیست و نخـواهـد بـود, بـرهان قاطعى است كه قلـم از شـرح آن عاجز است.


برای دیدن ادامه مطالب روی ادامه مطلب كلیك كنید.

همچنان كه شـرح ایثـار و دلاوریهاى زنان در جنگ قلـم را آشفته و دل را بـى طاقت مـى سـازد. اما بیانـش وظیفه اى است كه بـر دوش ما احساس مى شود. امید كه ایـن وظیفه را بخـوبى به انجام برسانیـم.

ایـن نـوشتار تقدیـم به شاهدان شیرزنى است كه در طلـوع هر صبح, نـویـد ظهور را خـواهانند. باشـد كه جزء یاران حضرتـش باشنـد و باشیم. ان شإالله.

امام خمینى همـواره بر نقـش عظیـم زنان در پیشبرد اهداف اسلامـى تإكید داشتنـد و همـواره آنان را با بانـوان صـدر اسلام مقایسه مى نمودند. بـویژه بانـوان قـم را, نمـونه اى از مسلمانان صدیق و هـم پایه بانوان صـدر اسلام مـى دانستند و تإكید داشتنـد بانـوان همان گـونه كه نهضت را تا اینجـا رسانـده انـد, بـایـد تـا آخـر برسانند.(1) امام خمینى یك ماه پیـش از شروع رسمـى جنگ تحمیلـى در جمع بانوان فرمود:

((ملتى كه بانـوانـش در میدانهاى جنگ با ابرقدرتها و با مـواجه شدن با قواى شیطانى, قبل از مردها در ایـن میدانها حاضر شده اند پیروز خـواهنـد شـد)).(2) خانـم دكتر زریـن تاج كیهانـى در بیان خاطرات خـود در كردستان مى گوید: ((در كامیاران بـودیـم. گفتند:

بـراى محلـى كه تعدادى از بچه ها در آن مجـروح هستند, چنـد نفـر مى خواهیم. مـن دستـم را بلند كردم. نمى دانـم چرا؟ ... با اینكه پزشكان مرد هـم بودند. مـن و همسرم دستمان را بلند كردیم)).(3)

9 ماه پـس از شروع جنگ به صورت رسمى, امام خمینى ارزش مبارزه و تلاش زنان را بالاتر و ارزشمنـدتـر از مردان اعلام كـرد. ایشان در جمع بانوان عضـو جهاد دانشگاهى فرمـود: ((عواطفى كه در بانـوان است, مخصـوص خـودشان است و در مـردها ایـن عواطف نیست. لهذا آن چیزى كه در پشت جبهه از روى عواطف از بـانـوان صـادر مـى شــود, بیشتر و بالاتـر و ارزنـده تـر است از آن چیزى كه از مـردها صادر مـى شـود. به مـوجب عواطفـى كه بانـوان دارنـد, آنها بـراى جبهه كارهاى بسیار مفید انجام داده اند و مـى دهند)).(4) خـواهر مریـم كاتبـى كه از امدادگران كردستان و نیز دفاع مقدس است, در قسمتى از خاطرات خود گفته است: ((هنگامى كه در مریوان بودیـم, یك روز خـواهرى را آوردنـد كه دستـش سفید سفیـد شـده بـود و حالت غش و بیهوشى داشت و از ضعف مفرطى رنج مى برد. ما بلافاصله به مداوایـش مشغول شدیـم. بعدا كه قدرى حالش بهتر شد, از وضعیت او پرس و جو كـردیم. فهمیـدیـم كه ایـن خـواهر اهل شمال است. چنـدى پیـش كه عملیـات شـروع شـده, نیمه شب به منطقه رسیـده و اظهار داشته كه مـى خـواهـم در یك مـركز درمـانـى كنـار پـرستـارهـا كـار كنـم.

او به مـدت 72 ساعت بـىآنكه چیزى بخـورد, در اتاق عمل پنسها را مى شسته و دسته بندى مى كرده است. از بـس كه دستـش داخل آب بوده و خون به دستـش نرسیده است, سفید شده بـود. ایـن خواهر شمالى بعد از بهبـودى مجـددا در منطقه ماند و به صـورت تجربـى به پرستارى مجروحیـن جنگـى پرداخت)).(5) در همان سخنرانى, امام خمینى تعهد بانـوان را پشتـوانه محكمى براى ملت و اسلام معرفى مى كند. ایشان مى فرماید:

((خـداى تبارك و تعالـى بـر این ملت منت نهاد و ایـن پیروزى را نصیب كشـور ما فرمود كه به واسطه تعهد بانوان امیدواریـم كه در آتیه پشتـوانه این ملت و اسلام محكمتر شود)).(6) خانـم زریـن تاج كیهانى در بیان یكى از خاطراتـش مى گوید كه هنگام ترك بیمارستان خانمى با سلاح ژ.ث جلوى او آمده و مانع از رفتـن او مى شـود و از او به عنـوان اولیـن كسـى یاد مـى كنـد كه در كامیاران بچه ها را معالج كـرده است ... خـانـم دكتـر كیهانـى مـى گـوید:

آن مسإله باعث شـد هر وقت كه احساس كـردم در باره مـریضـى كـم مى گذارم, دو مرتبه بـرمى گـردم و باز معاینه اش را كامل مـى كنـم, حتـى اگـر وقت كـم باشـد.(7) امام خمینـى همچنیـن مـى فـرمایـد: ((بانوان محترم ایران ثابت كردند كه دستخـوش ایـن طور تـوطئه ها نشده اند و نمـى شـوند و ثابت كرده اند كه در دژ محكـم عفت و عصمت هستند و جـوانان صحیح و نیرومند و دختران عفیف و متعهد به ایـن كشـور تسلیم خـواهند كرد)).(8) سخنانـى كه یادآور شدیـم قبل از شروع رسمى جنگ تحمیلى بـوده است و زنان آنچنان باصلابت و پرقدرت در صحنه حاضر شـده بـودنـد كه جهانیان را به شگفتـى وا داشته و امـام خمینـى آنـان را تحسیـن مـى نمـود.

پـس از قضایاى كـردستان, بعد دیگرى در تاریخ ایران گشـوده شـد. خطاب پیام و سخنان گهربار امام خمینـى به زنان شكل دیگرى یافت.

الف ـ وجـوب دفـاع از اسلام و مملكت اسلامـى بـر زنان

امام خمینـى در پیام دوازدهـم فـروردیـن خطاب به مردم كـردستان فـرمـود: ((مـن از بـرادران و خواهران كردستانـى مـى خـواهـم كه برادرانه با سایر برادران مسلمان خود در كنار هـم از كشور دفاع كنید)).(9) و نیز فرمودند:

((اگر به كشور ما, كشـور اسلامى ما هجـوم بكنند و بخـواهند تعدى بكنند, تجاوز بكننـد, بر همه افراد مملكت, بر همه افراد كشـور, چه زن و چه مرد, كـوچك و بزرگ, اینجا دیگر شرطـى نیست, بـر همه واجب است كه دفاع بكننـد. لهذا حال دفاع فرق دارد با حال جهاد, حال دفاع شرطـى نـدارد)).(10) عمل به سخنان گهربار امام خمینـى صحنه هاى فرامـوش نشدنى را پدید مـىآورد. یكـى از مددكاران دفاع مقـدس, خـانـم حمیـرا خـان بیگـى, در خـاطـرات خـود مـى گـویــد:

((هنگام عملیات مرصاد در كرمانشاه از داخل یكـى از اتاقها صداى یك زن را شنیـدم كه با لهجه كـردى و بـا شجاعت, جـریان درگیـرى خـودش با منافقیـن را تـوضیح مـى داد. كنجكاو شـدم. به طرف اتاق رفتـم تا چهره ایـن زن را ببینم. او یك زن قوىهیكل و رشید بود.

وقتـى چشمـش به مـن افتـاد, گفت: مـن اهل گیلان غرب هستـم. وقتـى منافقیـن به شهر حمله كـردنـد, با همیـن دستهایـم چهار نفـر از زنهاى منافق را به درك فـرستـادم. بعد بـا پـوزخنـد ادامه داد:

جان خودشان! منافقیـن مـى خـواستند خانه هایمان را قتلگاه كننـد, اما آرزویشان را به گـور بردند. آنها در شهر شایع كرده بـودنـد شام:

گیلان غرب, صبحـانه: بـاختـران! الحمـدلله ... صبحـانه در جهنــم نصیبشان شد!))(11) گرچه امام خمینـى دفاع از اسلام و قرآن كریـم و دفاع از مرزهاى عقیـده در ایران اسلامـى را بـر همه, مرد و زن واجب مـى دانـد, لیكـن در بحبـوحه جنگ بر امر دیگرى نیز تإكیـد مى نماید:

((مـن امیدوارم شما خواهران هـم در میدان تحصیل كه یكى از امور مهمه است مجاهـده كنیـد و هـم در میـدان دفاع از اسلام. ایـن از مهماتى است كه بر هر مردى, بر هر زنى, بر هر كـوچك و بزرگى جزء واجبات است)).(12) همسـران شهیـد و رزمنـده بسیارى به امر امام لبیك گفتند. خـواهر حـوریه بنى اشرف مى گـوید: ((پـس از اسارت همسرم با شنیدن صداى گرم و كـوبنده او از رادیو, روحى دوباره به كالبد غمگینـم دمیده شد و تصمیـم گرفتـم ادامه تحصیل بدهـم. در كنكـور آن سال مـوفق شـدم و در دانشگاه ثبت نام كـردم. ایام تحصیل را با سختـى فـراوان و بـا امیـد به بـازگشت همسـرم پشت سـر گذاشتــــم ...

پـس از فارغ التحصیلـى از دانشگاه در آمـوزش و پرورش به تـدریـس مشغول شدم, تا در این سنگر به اداى دین بپردازم و ایـن در حالى بـود كه آزادگـان گـروه گـروه به آغوش خـانـواده خـود بـــــاز مى گشتند)).(13) تإكید امام خمینى همواره به حضـور پرقدرت زنان در صحنه هـاى دفـاع از اسلام همـدوش بـرادران بـوده است. ایشــان مى فرماید:

((ملت عزیز مـا امـروز بحمـدالله تعالـى جـوانـانـى رزمنـده از خـواهران و برادران دارد كه با تعلیمات نظامـى در سرتاسر كشـور قدرت تفكر را از دشمنان اسلام و ایران سلب و با اعتماد به قـدرت الهى و فـداكـارى در راه اسلام بـر همه مشكلات و همه قــــدرتهاى شیطانى غلبه خـواهد كرد)).(14) و نیز مـى فرماید: ((ما مفتخریـم كه بانوان و زنان پیر و جـوان و خرد و كلان در صحنه هاى فرهنگى و اقتصادى و نظامـى حاضر و همـدوش مردان یا بهتـر از آنان در راه تعالى اسلام و مقاصد قرآن كریم فعالیت دارند)).(15) خانـم مریـم سیاول كه زمانـى در كردستان و مناطق جنگـى مربـى آمـوزش نظامـى بـود, مـى گـویـد: ((هـواپیماهاى عراقـى كه بـراى بمباران شهرها مـىآمـدنـد, گاهـى آنقـدر نزدیك بـودنـد كه ما خلبانان آنها را مى دیدیم و تیرانـدازى مـى كردیـم. یك دفعه مـن و 15 برادر كه به آنها آمـوزش مى دادم, به پشت خـوابیده و تیراندازى مى كردیـم. در ایـن تیراندازیها تـوانستیم چند هواپیما را بزنیـم)).(16) محور دیگـرى كه در كلام امام خمینـى در بـاره دفاع مقـدس قابل تـإمل است, شـركت و حضـور در میدانهاى رزم است.

ب ـ شركت زنان در میدان جنگ

((ایـن تبلیغات كه اگر اسلام پیدا شد, مثلا دیگر زنها بروند توى خانه ها بنشینند و قفلى هـم درش بزنند كه بیرون نیایند, ایـن چه حرف غلطى است كه به اسلام نسبت مى دهند! صدر اسلام زنها تـوى لشكر هم بـودند, توى میدانهاى جنگ هـم مى رفتند)).(17) امام اینچنیـن باورهاى غلط و تبلیغات سـوء دشمنان را در هـم مـى ریزد و جنگ را عرصه اى بـراى ظهور خلاقیتهاى زنـان و مـردان مـى داند.

((بانوان از صدر اسلام, در صدر اسلام با مردان در جنگها هـم شركت داشته انـد. مقام زن والاست. عالـى رتبه هستنـد. بـانـوان در اسلام بلندپایه هستند. ما مى بینیم و دیدیـم كه زنها, بانـوان محترمات همـدوش مـردان بلكه جلـوى مـردان در صف قتال ایستادنـد, بچه هاى خـودشان را از دست دادنـد, جـوانان خـودشان را از دست دادنـد و شجاعانه مقاومت كردند)).(18)

دكتر كرامت یـوسفیان مى گـوید: ((مادرى همراه پسر مجروحـش بـود. آرنج مجروح بر اثر اصابت گلوله پر از خون شده بـود. وقتى او را به اتاق عمل مى بردیـم, مادرش آمد جلـو و گفت: دكترجان! یك كارى بكـن دستش زودتر خوب شود تا به جبهه برگردد. اول فكر كردم براى روحیه دادن به پسرش ایـن حرف را مى زند, ولى دستیارم ـ خلیلـى ـ گفت: دكتـر! ایـن مادر یك پسرش شهیـد شـده و حرفهایـش هـم جـدى است)).(19)

امام خمینـى همـواره بانـوان را پیشگامان میـدان جنگ مـى دانست:

((ملتى كه بانـوانـش در میدانهاى جنگ با ابرقدرتها و در مـواجه شدن با قواى شیطانى قبل از مردها در ایـن میدانها حاضر شده اند, پیروز خواهد شد)).(20)

خانـم زهرا محمـودى كه به ((مادر جبهه)) معروف است, مـى گـویـد:

((وقتـى فـرودگاه تهران بمباران شـد, بلافاصله به مجلـس رفتـم و گفتـم: مـن مجوز مى خواهم تا راحت به جبهه رفت و آمد كنـم. برگه عبـور بـرایـم صادر شـد و از آن زمان خانه ام مقر فعالیت خانمها شد)).(21)

ج ـ فداكارى زنان در دفاع مقدس

فـداكارى و ایثارگریهاى زنان از چشـم بابصیرت امام دور نمانـد. ایشان بارها مراتب قدردانـى خـود را از فداكاریها ابراز كردند.

ایشان مى فرماید:

((درود بر خـواهران و بردران مصدوم و معلـول كه شجاعانه در راه حق و پیروزى, قیام و فـداكارى كردنـد و ملت را در جهان سرافراز كردنـد)).(22) از میان ایـن سـرافرازان مـى تـوان به خانـم آمنه وهاب زاده اشاره كرد. ایشان در بخشـى از خاطرات خـود مـى گـویـد:

((وقتى جنگ شروع شد, روز دهـم به همراه 300 نفر از خـواهران به جبهه اعزام شدیم. جزء آخریـن نفراتى بـودیـم كه از خرمشهر خارج مى شدیم ...

بعدها در عملیات ثامـن الائمه و عملیات شكست حصر آبادان و عملیات بیت المقدس شركت كردم. والفجر یك, آخریـن عملیاتى بـود كه در آن شركت داشتـم. كلا 7 بار مجـروح شـدم. یك بار در همان منطقه خـوب شـدم. پاى چپـم تـركـش خـورده است. تا به حال 3 بار عمل شـده و احتمالا آخر هـم قطع خـواهد شـد. قسمتـى از كبـد و روده هایـم را بـرداشته انـد. گـردن و كمـرم دچـار شكستگـى شـده.

وقتـى در منطقه غرب دچار مـوج گرفتگى شدم, تعدادى از دندانهایـم افتاد و گوش چپـم شنوایى اش را از دست داد. دوباره در منطقه فكه شیمیایى شدم. در حال حاضر نصف یكـى از ریه هایـم را برداشته اند.

حالا اگر رهبر انقلاب اجازه بدهند, براى یارى مسلمانان به بـوسنى و لبنان مـى روم)).(23) فـداكاریهاى زنان مسلمان در جبهه هاى جنگ همگـان را به تعجب وا مـى دارد. امـام خمینـى در ایـن بـــــاره مـى فرماید: ((مقاومت و فـداكارى ایـن زنان بزرگ در جنگ تحمیلـى آنقـدر اعجـابآمیز است كه قلـم و بیـان از ذكـــر آن عاجز بلكه شرمسار است)).(24) البته ایـن تعجب همگانـى است. بـرادر جانباز ایران خواه مى گوید: ((... در ایـن عملیات بیش از هر چیز باید به فـداكارى خـواهـر شجاع و ایثارگـرى اشاره نمایـم. ایشان كه بـا عنـوان دیـده بان به طرف بهمنشیر رفته بـود, با اطلاعات مـوثـر و مفیدى كه از موقعیت دشمـن مى داد, در موفقیت عملیات نقـش تعییـن كننده اى را ایفا كرد. او نوه شهید بزرگوار ((نواب صفوى)) بـود. ایـن خـواهـر رزمنـده انسان را بـى اختیار به یاد فـداكارى زنان مجاهد صدر اسلام مـى انداخت. زنانـى چـون زینب, سمیه, نسیبه, ... در آخریـن دیدار او را در حالـى دیدم كه پیكر پاك شهیـدى را با خود حمل مى كرد.

معلـوم شـد كه از یك عملیات چـریكـى مـوفق باز مـى گـردد)).(25) فـداكـاریهاى زنان جلـوه هاى گـونـاگـون دارد. جلـوه اى از آن در ازدواج دیـدنى است. امام خمینـى در پیام روز زن سال 61 فرمـود:

((آنچه بـراى مـن یك خاطره فرامـوش نشـدنـى است, با اینكه تمام صحنه ها چنیـن است, ازدواج یك دختر جـوان با یك پاسدار عزیز است كه در جنگ هـر دو دست خـود را از دست داده و از دو چشـــم آسیب دیده بـود. آن دختر شجاع با روحى بزرگ و سرشار از صفا و صمیمیت گفت: حال كه نتوانستـم به جبهه بروم, بگذار با این ازدواج دیـن خـود را به انقلاب و به دینـم ادا كرده باشـم. عظمت روحانى ایـن صحنه و ارزش انسـانـى و نغمه هـاى الهى آنـان را نـویسنـدگــان, شاعران, گـوینـدگان, نقاشـان, هنـرپیشگان, عارفان, فیلسـوفـان, فقیهان و هر كـس را كه شماها فرض كنید, نمـى تـواننـد بیان و یا ترسیـم كنند و فداكارى و خداجـویى و معنـویت ایـن دختر بزرگ را هیچ كـس نمى تـواند با معیارهاى رایج ارزیابى كند)).(26) یكى از این زنان بزرگ همسـر جانباز مجتبـى شاكـرى است كه امام در ایـن باره فرمود:

((شما بـا ایـن ازدواج قلب امام زمان(ع) را شاد كـردیـد)). اما متـإسفیـم كه همسـر ایـن رادمـرد بزرگ و عاشق آلاله هاى نـور از مصاحبه و صحبت خـوددارى مى كند و متـواضعانه مـى گـوید: ((كسانـى هستنـد كه كارهاى بزرگـى انجام داده انـد. مـن كارى نكـرده ام)).

د ـ شهادت و روحیه شهادت طلبـى زنان

امام خمینـى بارها بر روحیه شهادت طلبـى زنان تإكید داشته انـد. حدود سه ماه پـس از پیروزى انقلاب امام فرمود: ((ایـن نور ایمان است كه شما خانمها از شهادت نمى هراسید)).(27) ((جـوانان ما همه براى شهادت حاضرند, مرد و زن ما براى شهادت حاضرنـد)).(28) طلب دعا بـراى شهادت از سـوى زنان نیز مـورد تـوجه امام قرار گرفته بـود. ((همه زنها به مـن مى گـویند كه شما دعا بكنید كه ما شهید بشـویـم)).(29) در حالات مرحـوم فهیمه باباییان پـور, همسر شهیـد غلامـرضا صادق زاده, گفته انـد كه وقتـى امام از فهیمه بـراى جارى ساختـن صیغه عقـد درخـواست وكالت كردند, فهیمه با كلامـى رسا به امام عرض كـرد: جـواب مثبت مـن مشـروط است! اطـرافیان بـا تعجب پرسیـدنـد: چه شرطـى؟ فهیمه به امام گفت: به شرط دعاى شما براى شهادت هـر دوى مـا در ایـن دنیـا و قبـول شفـاعت مـا در آخــرت ...))(30) و ایـن روحیه شهادت طلبـى است كه امـام خمینــى را به پیروزى مطمئن مى نماید:

((مـن هر وقت بانـوان محترم را مى بینـم كه با عزم و اراده قاطع در راه هـدف, حاضـر به همه طـور زحمت بلكه شهادت هستنـد, مطمئن مى شوم كه ایـن راه به پیـروزى منتهى مـى شـود)).(31) ایـن روحیه شهادت طلبـى كه مـوجب پیشرفت است, به فرمان امام خمینى باید حفظ شـود, زیرا متضمـن پیروزى است. امام در بخشـى دیگر مـى فرمایـد: ((ملتى كه شهید در راه اسلام, هم از بانوان دارد و هـم از مردها و شهادت را هم بانـوان طلب مـى كننـد و هـم مردها, آسیب نخـواهد دید. ما امیـدواریـم به ایـن سیل خـروشان ملت كه در جلـوى آنها بانـوان محترم كه ارزشمندتریـن قشرهاى ملت هستند و براى پیشبرد آمال اسلامى مجاهدت مـى كنند)).(32) زهرا محمـودى در خاطرات خـود مى گوید: ((وقتى سوسنگرد آزاد شد, ما داخل شهر رفتیـم. سـوسنگرد كاملا ویران شده بـود. در اولیـن روز كه به سوسنگرد وارد شدیـم, به بیمارستان شهر رفتیم.

صحنه دلخراشى بـود. خانـم جوانى را دیدم كه شهید شده و جنازه اش روى زمیـن افتاده بـود. روى یك تخت فقط قنداق یك نوزاد شیرخوار دیده مـى شـد و از خـودش خبرى نبـود ... صحنه بسیار تكان دهنده اى بـود)).(33) زنان شهیـد راه حق را یافتنـد و با خون خـود مسیـر پیروزى را ترسیـم كردند, چنانكه روح خـدا بر آنان درود فرستاد.

((درود خداوند بر زنانى كه در ایـن انقلاب و در دفاع از میهن به درجه والاى شهادت نایل شـده اند)).(34) ((زنان و مردان و كـودكان نمـونه اى كه در زیـر بمبـارانها و از بستـر بیمارستـانها سـرود شهادت سـر مـى دهنـد و با دست و پاى قطع شـده بازگشت به جبهه هاى انسان ساز را آرزو مى كنند, فوق آنچه ما تصـور مى كنیـم ... اینان در میدان خـون و شهادت راه حق را یافته اند)).(35) از خیل عظیـم شهداى دفاع مقـدس, مـى تـوان به شهیـدان دفاع مظلـومانه خـرمشهر اشاره كرد. شهناز حاجـى شاه سرانجام به همراه یكـى از همرزمانـش به نام شهنـاز محمـدى در هیـإت قـرآن مقـابل دفتـر حزب جمهورى اسلامـى در خیابان چهل مترى خرمشهر به شهادت رسیـد و از حسیـن كه در روز دوم آبانماه 1359 در نزدیكى فرماندارى به ایـن فوز عظیم نایل شـد, سبقت گرفت. هنـوز صـداى غمآلـود مادر شهیـدان شهناز, محسـن و حسیـن حاجى شاه در گوشمان است كه مى گفت: خودم قبر شهناز را در محل ورودى پـادگان دژ كنـدم ... مـن از تـرس اینكه جنازه دخترم به دست دشمـن بیافتـد, او را به خاك سپردم. داخل قبـر او شدم و كفـن را از رویش به كنارى زدم. او را بوسیدم و بعد خاكها را به روى تازه گلـم ریختـم. اما پیكر حسیـن كه به شهیـدان كربلا پیـوست, تا زمان آزادى خرمشهر پیـدا نشـد)).(36) زنان پیروز ما بـراى شهادت رفتند. عاشق شهادت بـودنـد و مرگ در بستر شرم داشت كه قدم پیش بگذارد.

ه ـ جهاد زنـان در پشت جبهه و پشتیبـانـى رزمنـدگان

به نظر مـى رسـد جلـوه اى از فعالیتهاى زنـان در دفـاع مقــدس كه رسانه هاى جمعى آن را بازگـو كرده اند, همیـن است. امام خمینى در جمع مسـوولان كشورى یك ماه پـس از آغاز جنگ ایـن نقـش را یادآور شده است:

((شما در تاریخ نگاه كنید از صـدر تاریخ تا آخر اگر پیدا كردید یك جایى را كه زنها و زنهاى جـوانى كه حالا باید فرض كنید بروند سراغ جوانى شان و پیرزنش و پیرمردش, پیرزنـش ایـن طور كوشـش كند در اینكه پشتیبانى از ارتشـش بكنـد, پشتیبانـى از پاسـدارهایـش بكنـد. شمـا كجـا اگـر داریـد سـراغ بگـوییـد مـا بفهمیـم؟

كجا شما همچـو چیزى داریـد كه دوش به دوش مـردها و پاسـدارها و ژاندارمرى و ارتـش و همه قـواى مسلح دوش به دوش اینها زنها هـم همراهى بكنند؟))(37)

یكى از خـواهران مدافع خرمشهر مى گوید: ((در خرمشهر كه بـودیـم به دلیل درگیـریهاى فشـرده و نگهبانیهاى شبـانه, فـرصتـى بـراى تعلیـم نظامـى بسیارى از خـواهـران نبـود. ناچار شبها بـا همان تعلیمات مختصر دو ساعت به خط مقدم مى رفتیم و دفاع مى كردیـم ...

خمپاره مثل باران مـى باریـد. از چپ و راست گلـوله مـى زدنـد ... ایثار و فـداكارى در مرز, مرزى نـداشت. یكـى دو روز بعد, برادر جهانآرا حفـاظت از مهمـات را به مـا سپـرد)). (38) حمـــایت از رزمنـدگان قیمت مادى نـداشت. بانـوان در ایـن جنگ از جان و روح مـایه مـى گذاشتنـد. امـام در یكـى از سخنـانـش مـى فـرمـاید:

((الان كـى هست كه دارد از آنها[ ارتشـى ها] پشتیبـانـى مـى كنـد؟

آن زنهایى كه براى شما نان مى پزند و آن مردمى كه براى شما پـول مى دهند و آن مردمى كه براى شما ذخیره مـى دهند و آنقدر چیزها را مـى فـرستند, همیـن مردم مسلماننـد)).(39) یكـى از راویان حماسه مى گوید: ((با وجودى كه پیر بود و خمیده اما فعال و پركار بـود. در ستاد پشتیبانـى استان فارس فعالیت مـى كرد. در گرماى تابستان مقابل آتـش مى نشست و براى جبهه ها نان مـى پخت. روزى خبر آوردنـد پسـرت مجـروح شـده و در بیمارستان شیـراز بستـرى است. به ملاقات پسرش رفت و پـس از ساعتى برگشت. قبل از آنكه كارش را آغاز كند, فقط گفت:

الحمدلله فرزند مـن هـم عضوى از بدنش را در راه خدا و اسلام داد و مـن را پیش حضرت عباس(ع) روسفید كرد)).(40) همیـن فعالیتهاست كه امـام از آنها به عنـوان ارزش یاد مـى كنـد و در جمع رییـس و نمایندگان مجلـس عنـوان مـى كنـد كه بایـد به آنها اقتـدا شـود:

((مـن وقتى كه در تلـویزیـون مى بینـم ایـن بانـوان محترم را كه اشتغال دارند به همراهى كردن و پشتیبانـى كردن از لشكر و قـواى مسلح, ارزشى در دلـم احساس مى كنم كه براى كـس دیگرى نمى تـوانـم ایـن طـور ارزش قایل بشـوم ... سـربـازان گمنامـى هستنـد كه در جبهه ها باید گفت: مشغول جهاد هستند ... ما باید قـدر ایـن نعمت را بـدانیم و اقتدا كنیـم به ایـن زنها و بانـوان و بچه هاى پشت جبهه و آنهایـى كه خـود در شهرهاى مخروبه و نیمه مخروبه حاضرند.

ماها باید از اینها اخلاق اسلامـى و ایمان و تـوجه به خدا را یاد بگیریـم)).(41) از ایـن مقتدایان جنگ نمونه هاى زیادى را مى توان برشمرد. خواهر آتـش پنجه مـى گـوید: ((عده اى از خـواهران دوشادوش بـرادران رزمنـده در مسجـد, در بیمارستان هر جاى دیگرى كه نیاز به وجود آنها حـس مى شد, به خدمت و فعالیت مشغول بـودند. یكى از خـواهران فـداكار مادر خانـم میمنت كریمـى (یكـى از امـدادگران آبادان) بـود. ایـن مادر در جریان حمله شكست حصر آبادان در شهر مانـد و به محض ورود رزمنـدگان به شهر ظرف آبـى به دست گـرفت و دست و پاى رزمندگان را كه گلى و خاكآلود بـود, شست و پنبه خیـس به لب و دهـان آنها كه خشك و تشنه بـود, كشیـد مبـادا كه تــرك بردارد و اذیت شـوند. او با این كار خـود كوچكتریـن كمكى كه از دستـش برمىآمد, انجام مى داد)).(42) جلوه دیگر از ایـن پشتیبانى در تهیه لبـاس بـراى رزمنـدگان بـود. خـواهـر ابـرى مـى گـویـد:

((قبل از آغاز عملیات كـربلاى 4 خـواهـران شبهاى زمستان تـا صبح بـى وقفه لبـاسهاى شیمیـایـى و مـاسكهاى مخصـوص رزمنـدگـــان را مـى دوختند. به خاطر سردى هـوا و جنـس مخصـوصـى كه ایـن پارچه ها داشتند و در هـواى سرد بسیار سخت مى شدند, به خاطر همیـن, صبحها وقتـى خـواهران براى نماز دست از كار مى كشیدند, دستهایشان بشدت زخـم شـده بـود)). (43) ایثـارى چنیـن را امام حاصل تحـول زنان مـى دانـد و به همیـن جهت سهم بیشترى در نهضت را به آنها اختصاص مى دهد.

((آنچه كه در ایران بزرگتـر از هر چیز بـود, تحـولـى است كه در بانوان ایران حاصل شد. بانـوان ایران در ایـن نهضت و انقلاب سهم بیشتـرى از مـردان دارنـد و امـروز هـم كه در پشت جبهه ها مشغول فعالیت هستنـد, سهم آنها بیشتـر از دیگـران است)).(44) جلـــوه دیگرى از پشتیبانـى جبهه ها در اهداى طلا و زیـورآلات است. چنانكه امام خمینـى در ایـن باره مـى فرمایـد: ((امروز همكارى و همیارى مردم بـى سابقه است. ما هر روز شاهـد بانـوانـى هستیـم كه ماحصل عمـرشـان یك تكه طلا را مـىآورنـد و در راه خـدا و جنگ انفـــاق مى كنند)).(45) در ایـن باره مرحـوم فهیمه بابائیان پـور در دفتر خود چنین یادداشت كرده است:

((... قلبـم داشت از جاى كنده مى شد. دستم را از زیر چادر بیرون آوردم. یك بار دیگر براى آخریـن دفعه به آن نگاه كردم. از دستم بیرونش آوردم. گفتـم: براى جبهه مى خواهم بدهـم ... مـن به خاطر مىآوردم لحظات خوشى را كه براى خریدش صرف كرده بودیـم. از ایـن مغازه به آن مغازه و سپـس در مغازه اى كـوچك از پشت شیشه نظر هر دومـان را به خـود جلب كـرده بـود. مغازه دار وقتـى آن را آورد, گفت: عقیق ایـن انگشتر یمنى است. تـو خیلى خـوشحال شدى. دست در جیب كردى و پـولهایـى را كه از جبهه گرفته بـودى, به خاطر تنها خـریـد ازدواجمان دادى. آرى در یادم مىآمـد. مـى خـواستـم به آن بـرادر بگـویـم: آرى بـرادر طلاست. تنها خـریـد ازدواجمـان است. مى خواستم بگویم كه مـن خیلى دوستش دارم. مى خواستم بگویم كه چند روزى در دستم كردم كه خاطرش در ذهنـم بماند. مى خـواستـم بگویـم تـولد زهراى اطهرش خدا را صد هزار بار شكر كه مى خـواهیـم در یك مـورد كـوچك پـایـم را جـاى پـایش بگذارم.

برادر نوشت: انگشتر طلا با نگیـن دریافت گردید و مـن هـم زیر آن را امضا كردم. از دكه كمك به جبهه بیرون آمدم. پیش خودم گفتـم: یا زهرا قبول كن)).(46)

ایـن فعالیتها از دیـدگاه امام روح الله چـون فعالیت در جبهه ها است. ((شما بانـوان در پشت جبهه آن فعالیتـى را مـى كنیـد كه آن سلحشـوران در جبهه هـا)).(47) در بخشـى از پیام امـام خمینـى در تجلیل از شهداى گـرانقـدر انقلاب اسلامـى آمده است:

((اگر نبـود مجاهـدت شما, برادران و خـواهران بزرگـوار, شما در جبهه ها و پشت جبهه ها كه بـا اخلاص خاص خـود عنایت خـاص خـداونـد قادر را جلب نمـودید, كدام قدرت و كدام ابزار جنگـى مـى تـوانست جمهورى اسلامى و كشور عزیز شما را از ایـن دریاى مواج متلاطـم كه شـرق و غرب و وابستگان به آنان دست به دست هـم و بازو به بازوى یكـدیگـر داده و در پـى غرق آن كـوشیـدنـد و مـى كـوشنـد, نجـات دهد؟!)).(48)

خـانـم زهـرا محمـودى كه به مـادر جبهه معروف است, در بخشـى از خاطرات خـود چنیـن عنـوان مـى كند: ((یك بار به تنهایـى عازم خط شدم. فقط چند نفر از رزمنده ها همراهـم بودند. وقتى در خط وسایل را بیـن بچه ها تقسیـم كردم, یكى از رزمنده ها مرا كنار تـوپ 106 بـرد و گفت: مادر! ما ایـن تـوپ را روى سنگر فرمانـدهـى عراقـى تنظیم كـرده ایم. دوست داریـم با دست شما شلیك شـود. ان شإالله به هدف بخـورد و گروهـى از فرماندهان عراقـى به درك واصل شـوند ... با كمك بچه ها گلوله تـوپ را شلیك كردم و بعد شنیدم كه درست به هـدف اصابت كرد)).(49) امام تإكید داشتنـد بانـوان باید در پشت جبهه فعال باشند و الحق كه بانـوان ایـن مطلب را بخـوبى به ثبـوت رسـانـدنـد. به نمـونه هـاى زیـر تـوجه كنیـد:

((بچه ها كاملا در تیـررس عراقیها بـودنـد. اگـر سـرشـان را بـالا مى گرفتند, مطمئنا هـدف تك تیراندازهاى عراقـى قـرار مـى گرفتنـد.

حركت بچه ها به صـورت خزنده و سینه خیز بـود. مسیرى را هـم كه ما مى خواستیم با گذشتـن آن به بچه ها برسیم, به همیـن صورت بود ... با هر تلاشى بـود خود را به سنگر بچه ها رساندیـم. براى رزمندگان باور كردنى نبـود. نیم خیز در سنگر آنها نشستیـم. باورشان نمى شد كه ما آنجا باشیم. هدایا را تقسیم كردیـم. سپـس ذوباره به صورت سینه خیز از سنگـر آنها دور شـدیـم)).(50) خـواهر علـى خانـى نیز مـى گـوید: ((یك روز در ستاد بیت الزهرا مشغول مرتب كردن هـدایاى مردمـى بـودیـم كه بعد از باز كردن یكـى از بسته هاى قنـد و شكر ناگهان چشممان به نامه اى افتاد كه در حاشیه آن نوشته شده بـود:

من بیـش از ایـن تـوان كمك به جبهه را نـداشتـم ... مـن كـوپـن یك نفـره اى داشتـم كه ارزاق آن را بـراى شمـا رزمنـدگـــان اسلام فـرستادم)).(51) دو نمونه فـوق نمـونه كـوچكـى از رزم پشت جبهه بودند كه تـوسط بانـوان صـورت گرفت. آنها حاضر بـودند از مال و جـان خـویـش بـراى حمـایت از رزمنـدگـان دست بشـویند.

و ـ موضع و مقام خانواده شهدا

امام خانـواده شهدا را چشـم و چراغ ملت مى داند و البته آنها به شهادت افتخار مى كننـد. امام مـى فرمایـد: ((ملتـى كه خـواهران و مادران دلیرش افتخار به مرگ جـوانان بـرومندش مـى كنـد كه در صف شهدا هستند, پیروز است)).(52) حجت الاسلام محمـدرضا وحیدىنژاد نقل مـى كنـد: ((هنگامـى كه در مقـابل پیكـر مطهر شهیـد احمـد اسـدى ایستادیـم, همه بشـدت نگـران حال مادرش بـودیـم. اما بـا اینكه گلـوله اى بى رحـم یك طرف سر شهید را برده و پدرش تاب تحمل از كف داده بود, مادر به صبورى سروهاى سرافراز گرد پاره دلـش به طواف برخاسته بـود و در نگاه حیرت جمع, زبان به ذكر صلوات بر محمد و آل محمد(ص) معطر مـى كرد و براى پاسـدارانـى كه گرداگرد ما حلقه زده بـودند و به نظاره ایستاده بـودنـد, دعا مـى كـرد و دریغ از قطره اشكى!)).(53)

امام خمینـى همواره بر ایـن امر تإكیـد دارنـد كه نمـونه زنان تاریخ ما تنها در صدر اسلام یافت مـى شـود. ((زنها و مادرهایى كه بچه هایشان شهید شده است, مى گویند ما مفتخر هستیـم و یكى دو تاى دیگر كه داریم, اینها را هـم مى خـواهیـم شهید بشوند و دعا كنید كه شهید بشوند. این تحولى بود, همان تحولى كه در صدر اسلام بیـن مسلمیـن حاصل شده بـود كه شهادت را براى خـودشان فوز مى دانستند ... از این جهت ایـن پیروزى ما مرهون همچو تحول روحى است كه در مـردم پیـدا شـد)).(54) زنـان نمـونه اى كه شهادت را جـاودانگـى یارانشان و همسرانشان مى پنداشتند و از رفتـن آنها كوچكترین غمى به خود راه نمى دادند.






برچسب ها: دفاع مقدس، دفاع مقدس در نگاهی كوتاه، جنگ تحمیلی، جنگ تحمیلی علیه ایران، درباره جنگ، پاسخ به سه پرسش، نقش امریکا، جنگ عراق علیه ایران، جنگ، مداخله، جنگ ایران و عراق، قدرتهای بزرگ، وظایف و تعهدات دولتها، عملکرد امریکا در جنگ ایران و عراق، همکاری، سازمان سیا، فرمانده ناوچه پیکان، ناوچه پیکان، دفاع مقدس ملت ایران، ملت ایران، عملیات هوایی، تاریخ جهان، قطعنامه‌ها، قطعنامه‌های سازمان ملل در خصوص جنگ تحمیلی، سازمان ملل، جنگ شهرها، پرواز های سیاه، شهرهای سپید، عملیات والفجر ?، عملیات، عملیات آبی خاکی خیبر، عملیات خیبر، اسلام ناب، اسلام آمریکایی، جنگ فقر وغنا، تلفات انسانی ایران، سلاح های شیمیایی، دزفول، شهر ???? موشک، شهید، مفقود، بمباران، هواپیماهای عراقی، سهام خیام، دختری حماسه آفرین از هویزه، هویزه، خرمشهر، رزمندگان اسلام، مقاومت ?? روزه، آنتونی کردزمن، آزادی خرمشهر، مقاومت، آزادی، عملیات بیت المقدس، بنی صدر، موذی گری های بنی صدر، آزاد‌سازی سوسنگرد، سوسنگرد، خاطرات، رهبر انقلاب، وضعیت ایران، پایان جنگ، شروع جنگ، اوضاع نظامی ایران، نظامی، ایران، ناگفته‌های جنگ، عراق، اولین های جنگ، مناقشات تاریخی، مهدی قنبری، گروه تحقیقی دفاع مقدس، روایتی تازه از شهادت حاج همت، تو متجاوزی به خانه‌ات برگرد آمریکایی، بوسیدن فرمانده با طعم شهادت، دست چپم را نذر ابوالفضل کردم، معلم، مصطفى عسكرى، زنـان در دفـاع مقـدس، به روایت امـام،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1 دی 1390 توسط MAHDI .