تبلیغات
دفاع مقدس - تجزیه و تحلیل عوامل و شرایط موثر در پایان جنگ

دفاع مقدس
 
رفتید تا آزادانه زندگی کنیم
ما عملیات والفجر 8 و آن حركت بسیار بزرگ و خارج از انتظار دشمنان را انجام دادیم، از اروند رود عبور كردیم و فاو را تصرف نمودیم، اینها به یك نتیجه جدیدی رسیدند كه بایست در ارتش و در تشكیلات نیروی زمینی خودشان هم تغییراتی ایجاد نمایند. صدام از همان روز شروع به تشكیل لشكرهای بیشتری كرد، نیروهای كیفی را از داخل ارتش جدا نمود، لشكر گارد را تشكیل داد، بعداً لشكر گارد را به سپاه گارد تبدیل كرد و شروع به یك برنامه ریزی جدی نمود كه هم جلوی ما را بگیرند و هم در یك زمان مناسبی به ما هجوم بیاورند. حال اگر بخواهیم در بحث های تاكتیكی آن وارد بشویم، خیلی زمان می گیرد ولی اگر بخواهیم در یك جمع بندی خیلی كوچك به این مساله برسیم، باید بگویم كه دشمن در سال 1367 (سال جاری) در عرض چهار ماه فاو، شلمچه، جزیره و بقیه جاهایی را كه ما داخل خاكشان بودیم از ما پس گرفتند! تغییراتی این شكلی در یك زمان كوتاه به وجود آوردند. در واقع برنامه ای بود كه از زمان های گذشته و چند سال قبل روی آن كار كرده بودند و این زمان را مناسب دیدند و شروع كردند، كه اگر جمع بندی كنیم، می بینیم كه اینها بعد از عملیات والفجر 8 كه اواخر 64 و اوایل 65 بود شروع كردند. 


برای دیدن ادامه مطالب روی ادامه مطلب كلیك كنید.
من یادم است از اسرا هم كه سؤال می كردیم، می گفتند یك تیپ هایی در عراق دارد تشكیل می شود به نام تیپ هایی طلایی؛ یعنی در همان روزهای اولی كه ما در فاو بودیم اسرا می گفتند كه عراقی ها دارند بین گردان ها نیروهایی را كه خیلی وفادار به حكومت عراق و صدام هستند جدا می كنند كه داوطلب بشوند و برای آموزش بفرستند و اینها را تحت تیپ های طلایی سازماندهی كنند. همین طور كه روزها پیش می رفت، بعد از چند وقت گفتند كه این تیپ های طلایی به لشكرهای طلایی تبدیل شده اند. این سرعت، خیلی زیاد بود... دشمنان صرفه جویی قوا را كه یك اصل تاكتیكی در نظام ارتش های كلاسیك است، شروع كردند. اینها تا قبل از عملیات والفجر 8، به قوای خودشان اهمیت زیادی نمی دادند، برای ایشان تصرف سرزمین و پاتك در همان موضع و آن لحظه ضروری تر بود تا اینكه مثلاً قوایشان را حفظ كنند. ما می دیدیم كه اینها در عملیات ها چند تیپ پشت سر هم می گذارند و پشت بی سیم هایشان می گفتند كه وقتی تیپ اول عبور كرد و همه كشته شدند، تیپ دوم حركت كند و بعد تیپ سوم! یعنی تا این حد پس گرفتن زمین ها برایشان مهم بود، كه هیچ بهایی برای نیروهایشان قائل نبودند و تلفات خیلی عمده ای هم می دادند. شما حساب كنید! 
اگر شما را توجیه كنند، شما را یك ماه، بیست روز یا دو ماه به یك منطقه ای كه می خواهد در آن عملیات بشود ببرند. از روی كالك، نقشه و در یك زمین مشابه مانور كنید، مثلاً اگر عبور از رودخانه لازم باشد، بروید و آموزش غواصی ببینید و شنا یاد بگیرید و سلاح مخصوص آن عملیات را بگیرید و به خوبی توجیه بشوید، چه قدر با سرعت می توانید آن عملیات را انجام بدهید؟ ولی اگر غیر از این باشد شما را جلوی این خط ببرند و بگویند كه این خط است، می خواهیم به آن حمله كنیم، آن هم دشمن است! نه توجیه هستید، نه می دانید چه كار باید كنید، فرمانده گروهان یا دسته شما هم آگاه نیست و تلفات بسیار زیادی می دهید و درصد موفقیتتان هم خیلی كم است. آنها به این شكل وارد می شدند، سربازهایشان را كه در جبهه شمالی، در جبهه میانی و یا در پادگان ها در حال احتیاط بودند سوار می كردند، می بردند، می گفتند كه ایرانی ها آمده اند، فرمانده هان از روی كالك و نقشه ایشان را توجیه می كردند و می گفتند كه این زمین را ایرانی ها تصرف كرده اند، این تیپ باید از آنجا حمله كند، این زرهی از اینجا حمله كند و ما هم آتش فراوانی می ریزیم، شما سریع بروید و این سرزمین را تصرف كنید! دشمن در تمام پاتك هایش ناموفق بود، الا عملیات بدر كه آن هم یك بحث عقبه و تاكتیكی دارد كه نقطه ضعف هایی از جانب خودمان در امر عدم پشتیبانی بوده، در ضمن جبهه آبی ما وسعت زیادی داشت و نمی توانستیم با قایق پشتیبانی كنیم. غیر از عملیات بدر در تمام عملیات های دیگر پاتك های دشمن ناموفق ماند، هر جایی را كه تصرف كردیم، نتوانستند از ما پس بگیرند ولی در بعضی از عملیات ها اصلاً نگذاشتند كه وارد خطشان بشویم، مثلاً در عملیات والفجر مقدماتی نگذاشتند كه خط را درست پاكسازی كنیم، در عملیات كربلای 4 نگذاشتند كه به خوبی به خط مسلط بشویم، ولی در جاهایی كه توانستیم به خوبی خط را بگیریم، نیروهای در خط دشمن را منهدم كنیم و احتیاط های محلی ایشان را از منطقه پاكسازی كنیم، اینها هر چه پاتك كردند، پاتك هایشان ناموفق ماند و آنها این نكته را می دانستند، چون كلاسیك بودند، ولی برای آنها سخت بود كه قبول كنند چون غرور نظامی داشتند. اینها در اول جنگ هم اشتباهاتی داشتند، شاید اگر این اشتباهات را در اول جنگ نمی كردند، می توانستند خیلی بیشتر به ما ضربه بزنند. 
در دوران جنگ هم وقتی ما به اینها حمله می كردیم، سریع می آمدند و پاتك می كردند! این پاتك ها به جز مرگ خودشان بهره دیگری در پی نداشت. اینها این نكته را به فرماندهانشان گفتند و به یك جمع بندی رسیدند، یعنی به فمراندهی جنگ و به فرماندهی كل نیروهای مسلح كه خود صدام باشد این را فهماندند كه یك اشتباهی به این شكل در كار است و باید زمان را از دست بدهیم و در بعضی از موقعیت ها زمین ها را هم از دست بدهیم تا یك زمان مناسبی به دست بیاوریم، چون نیرویی كه می خواهد حمله كند، باید توجیه بشود و آموزش مشابه ببیند. اخبار و اطلاعاتی از وضعیت ما را هم منافقین برای آنها بردند و با وضعیتی كه ما داشتیم، اینها به یك جمع بندی رسیدند و به نقطه ضعف ما پی بردند. در یك زمان خاصی جبهه ما مملو از آدم است و حسابی نیرو داریم، در یك وقتی هم همه می روند، این یك نقطه ضعف بسیار عمده ای بود كه دشمن در جبهه ما می دید. جبهه ما در یك فصل خاصی كه هوا مناسب بود و مدرسه ها تعطیل بودند، كشاورزها نیز مساله كشاورزی را حل كرده بودند پر از نیرو بود، در غیر این فصل نیروهایمان در جبهه خیلی اندك بودند، همه چیز تعطیل می شد، یك دفعه می دیدیم یك آمار پنج شش هزار نفری یك لشكر، در یك فصلی از سال به دویست سیصد نفر تبدیل می شد! دشمنان این دو جمع بندی را كنار هم گذاشتند، یك وضعیتی هم در سازمان رزم خوشان به وجود آوردند و نیروی جدا از نیروی دفاعی خوشان در جبهه ارتش خودشان تشكیل دادند. این دو جمع بندی به همراه تجدید قوا و ورود نیروهای جدید به نیروی زمینی عراق و استفاده وسیع از شیمیایی و آتش های خیلی فراوان را كنار هم گذاشتند و شروع به كار كردند. حالا نیاز به یك زمان داشتند كه این زمان مناسب را آزاد گذاشتند. تعداد نیروهای ما هم در سال 66 خیلی كم بود، ما در عملیات حلبچه كه با آن وسعت و با آن عظمت حمله كردیم و به منطقه رفتیم بیشتر از شصت هفتاد گردان نداشتیم، یعنی یك پنجم گردان های فعلی! مجبور هم بودیم كه به آنجا برویم و عملیات كنیم، وضعیت ما خیلی نامناسب بود، مجبور بودیم یك عملیات وسیع كنیم، در مرز گشتیم تا یك جای مناسب را برای عملیات پیدا كنیم كه هم به نیروی خودمان بخورد یعنی بتوانیم با این نیرو عملیات را انجام بدهیم و هم موفقیت داشته باشیم كه سرانجام آن منطقه را پیدا كردیم. 
این برای ما باید روشن شود، ارتش عراق این كار را در عرض چهار یا شش ماه نكرد، بلكه این را در عرض چهار پنج سال برنامه ریزی كرد و در عرض چهار تا پنج ماه اقدام نمود كه تا این حد به نتیجه رسید. ما بعد از جریان فاو، این وضعیت را از عراق دیدیم با این حجم نیرویی كه در فاو وارد كرد. می دانید كه مثلاً اگر ما در جبهه فاو یك نفر در خط داشتیم، دست كم سی نفر ما دست كم چهل نفر حمله می كردند و همین طور كه پیش می رفتیم، چون یك تحركی هم در ارتش عراق به وجود آمده بود. دیگر نیروهای جیش الشعبی، تیپ های سه رقمی، ژاندارمری و شورته ها پشت این حركت های خودشان می گذاشتند و می خواستند اینها را هم مانوری كنند، می گفتند كه این گارد خط را می شكند، شما پشت سرش عملیات را ادامه بدهید و نیروی خیلی وسیعی در عملیات های خودشان پشت سر هم وارد می كردند. بعد از اینكه جمهوری اسلامی قطعنامه 598 را قبول كرد، وقتی اینها دیدند كه ما قطعنامه را قبول كرده ایم و در وضعیتی هستیم كه اكثر جبهه هایمان سقوط كرده اند و یا خودمان آنها را تخلیه كرده ایم، دستور هجوم سراسری دادند. مثلاً ما جبهه حلبچه، ماووت، سلیمانیه و حاج عمران را به اختیار خودمان تخلیه كرده بودیم، حتی همین منطقه عملیات رمضان را به اختیار خودمان تخلیه كرده بودیم، اینها كه چنین وضعیتی را دیدند، به همه ارتش ها و تیپ هایی كه در سرتاسر مرز داشتند دستور هجوم سراسری دادند، كه ظاهراً از پذیرش قطعنامه سه چهار روز گذشته بود كه اینها شروع به حمله كردند و در جنوب، سپاه سوم یك حمله گسترده ای را شروع كرد. در غرب حمله بزرگی شد كه ارتش عراق تقریباً تا سر پل ذهاب آمد. 
در ضمن از منافقین هم استفاده كردند و این طرح را داشتند كه به تهران بیایند! به خیال اینكه ما سلاح هایمان را از دست داده ایم و نیروهایمان هم روحیه خودشان را از دست داده اند و توان نداریم ولی خداوند كمك كرد و قبل از اینكه در غرب، آن اتفاقات به آن شكل بیفتد، دشمن در جنوب با آن تهاجم گسترده ای كه كرده بود، شكست خورد! من خودم به یقین رسیدم، روز اول كه عراقی ها حمله كردند، با حجم نیرویی كه از عراقی ها می دیدم، تصور نمی كردم كه قصد اینها خرمشهر باشد، به حسینیه سر زدم یك افسری را به اسارت گرفته بودند، با او صحبت كردم و پرسیدم كه هدف شما چیست؟ گفت كه یك گردان ما دیروز منهدم شده، امروز چند تیپ دیگر به ما اضافه شده و در نهایت قصد ما تصرف خرمشهر است كه الحمدالله رزمندگان اسلام محكم ایستاده اند و دشمن شكست خیلی خوبی خورد و تعداد زیادی تانك و نفربرش را از دست داد و به مرز خودش عقب نشینی كرد و این نقطه جدیدی شد چون اینها می خواستند سه چهار روز ببینند كه چه كار باید كنند، بایستی دنبال قطعنامه و آتش بس بروند یا اینكه در این وضعیت مناسب، یك جاپایی، یك سر پلی، یك خرمشهری، یك آبادانی، یك منطقه استراتژی مهمی از ما بگیرند و بگویند كه ما سه چهار شرط هم داریم، اگر شما دیگر حال جنگیدن ندارید و می خواهید صلح كنید و به نتیجه رسیده اید كه قطعنامه 598 به اجرا در بیاید، ما به چند امتیاز هم نیاز داریم كه باید به ما بدهید! ولی احمد الله خداوند كمك كرد و در آن وضعیت، رزمندگان اسلام به پیروزی رسیدند. 
الان وضعیت نامعلومی در جبهه خودمان داریم، صحبت، حرف و مسائل زیاد است. انقلاب اسلامی تصمیمی گرفته است و چون امر ولایت است ما مطیع آن هستیم، اگر به ما امر كنند كه نجنگید، نمی جنگیم، اگر امر كنند كه در جبهه بمانید، می مانیم و اگر امر كنند كه سر قله بایستید یا در آفتاب تا ظهر بمانید، می مانیم. هر چه امام بفرمایند، انجام می دهیم. الان ما باید خیلی حواسمان را جمع كنیم كه در اطاعت از اماممان یك وقت خدای نكرده سستی و كوتاهی نكنیم. خط مشی انقلاب كه روشن شده، امام در صحبت های صریح فرموده اند كه پذیرش قطعنامه 598 برای ما یك تاكتیك نیست كه دنیا و دشمنان بنشینند و بگویند كه اینها یك تاكتیك است، می خواهند سازمان خودشان را تجهیز كنند، اسلحه بخرند و دوباره حمله كنند! ما فقط می خواهیم قطعنامه 598 به اجرا در بیاید و آتش بس بشود... 
این روزها من با بعضی از برادرها مواجه شده ام كه می گویند دیگر صلح شد ما می رویم، خداحافظ! این خیلی اشتباه است. 
برادرها! ما امروز باید محكم در جبهه هایمان بمانیم، ببینید الان چه قدر دارند مسئله آتش بس را كش می دهند! مگر یكی از شرایط این نبود كه با سرعت آتش بس اجرا بشود؟ یك روز می گویند سه روز دیگر، یك روز می گویند دو هفته دیگر. 
می نشینند زمانی را مشخص می كنند، اینها گویای یك سری مسائلی است كه ما باید خیلی حواسمان را جمع كنیم، اگر الان در خودمان این زمینه به وجود بیاید و بگوییم كه دیگر خلاص شدیم، دیگر كاری نیست، ما رفتیم و خداحافظ! و مثلاً افرادی هستند كه در جبهه حضور داشته باشند، آن وقت خدای نكرده ضربه ای می خوریم كه شاید دیگر نتوانیم جبران كنیم. الان باید خیلی حواسمان را جمع كنیم تا وقتی كه به ما امر نشده به نیرو نیاز نیست و در این حد و اندازه بس است، باید همه ما محكم بندهای پوتین هایمان را بسته باشیم، كمربندهایمان را محكم كرده و آماده دفاع از اسلام باشیم. 
در صحبت قبلی بعضی از برادرها تشریف داشتند، عرض كردیم ما یك برنامه ریزی كرده ایم كه هم برادرها فشار نیاید و هم جبهه با كمبود مشكل مواجه نشود. یك سری از برادران هستند كه یك ضمانت چهل و پنج روزه داده اند كه در جبهه باشند، یك تعداد از برادران هم هستند، یعنی برنامه و كارشان طوری است كه استخوان بندی گردان ها هستند و دنبال گردانشان می باشند، اگر به آنها بگویند كه به مرخصی بروید! می روند و اگر بگویند كه بمانید! می مانند، از اول بوده اند و ان شا الله تا آخر هم هستند. الان در این برنامه ریزی جدید ما كه حتماً به فرمانده گردان هایتان ابلاغ كرده اند و یا ابلاغ می كنند، باید ان شا الله دقت كافی بشود كه بتوانیم این مطلب را به خوبی انجام بدهیم. الان فشار مضاعفی از نظر گرما در پادگان هست، شاید مثلاً وضعیت تداركاتی مناسب نباشد به هر حال یك مدت زمانی هست كه برادران آمده اند و نیاز هست كه برای چند روز به استراحت بروند و استراحت كنند، تا هم وضعیت اینجا بهتر بشود و هم نیرو در جبهه داشته باشیم. در این سازماندهی جدید كه می شود آن برادرانی كه در كوتاه مدت تعهد دارند، می مانند، اینها را به یك شكل سازماندهی می كنند، آن برادرانی هم كه ماندگار هستند و همیشه هستند و یا مثلاً بیش از چهل و پنج روز تعهد دارند و گونه ای دیگر سازماندهی می كنند. به یك شكلی هم برنامه ریزی شده كه فعلاً مثلاً برای پنج تا هفت روز به مرخصی بروند و در نوبت بعدی كس دیگری برود كه همیشه گردان ها و جبهه پر باشد، در ضمن نیرو هم برای دفاع داشته باشیم. 
وضعیتی هم كه الان در پادگان ها حاكم است لازم به گفتن نیست كه یك وقت خدای نكرده برادران احساس كنند كه ما حالا به زبان می آوریم ولی در عمل این طور نیست! خودمان هم خیلی ناراحت هستیم. الان وضعیت بهداشت در پادگان ها، به خصوص این هوای گرم، مناسب نیست. گرما زیاد است، برادرها سرپوشی برای حفاظت از گرما ندارند، كمبود یخ هم هست، ولی ما واقعاً چاره ای نداریم، برادران باید تحمل كنند، ان شا الله خداوند به شما اجر بدهد. دعا كنید كه خداوند توفیق بدهد تا بتوانیم وضع را بهتر كنیم، ولی این مشكلی است كه از اول تا حالا مشكل همیشگی ما بوده و یكی از مسائل مهم جنگ است. 
نكته دیگری كه می خواستم به برادرها سفارش كنم كه حتماً الان اجرا هم می شود ولی لازم دانستم باز هم به برادرها سفارش كنم، مسئله پراكندگی در پادگان است. برادرانی كه ماسك دارند كه از ماسك خودشان باید مراقبت كنند و همیشه دنبالشان داشته باشند، آن عده ای هم كه ماسك ندارند، اگر در توان لشكر هست باید در اختیارشان بگذارند و تهیه كنند و اگر هم نیست، سعی كنید كه هوشیار باشید، یك وقت خدای نكرده در این روزها دشمن دست به یك جنایتی می زند و یك وقت خدای نكرده شاید بمباران كند، شیمیایی بزند یا مطلبی به وجود بیاورد كه اگر پراكندگی نباشد و برادران دور هم جمع باشند، یك وقت خدای نكرده، تلفاتی می دهیم كه نادرست است و مقصر خودمان هستیم. به همه برادرها توصیه و سفارش می شود كه ان شا الله در این امر توجه خاص كنند كه یك وقت اگر خدای نكرده اقدامی صورت گرفت، به ما آسیبی نرسد. 
مسئله بعد كه خیلی مهم است، این است كه حفظ جبهه از هر نظر به عهده رزمندگان است. آبروی جبهه، عظمت جبهه، تعریف كردن از خوبی های جبهه، همه چیز با رزمندگان است، اگر رزمندگان در شهر رفتند و تعریف كردند و گفتند كه در جبهه صفاست، صمیمیت و دوستی برقرار است، مردم خوشحال می شوند و به طرف جبهه رو می آورند. اگر تعریف كردند و گفتند كه ما باید در جبهه حضور داشته باشیم، دو ماه رفتیم ما را آموزش دادند و خلاصه همه مسائل را با زبانی خوب و مثبت بیان كنند كیفیت جبهه همیشه حفظ می شود، ولی اگر بد جبهه را بگویند، اولاً جایگاه مقدسی را كه خودتان در آن هستید خراب كرده اید و اولین بدی به جماعت خودمان بر می گردد و دوم اینكه مردم را دلسرد می كند. ما باید مبارزه كنیم، انقلاب ما انقلاب اسلامی است، در قانون هیچ حكومتی غیر از اسلام و دفاع از اسلام وجود ندارد. امروز جنگ ما با صدام است، فردا معلوم نیست چه توطئه دیگری در میان باشد. ای برادران عزیز، مؤمن، مسلمان، خداپرست و زیر پرچم ولایت، ما باید همیشه آماده مبارزه باشیم، اگر مبارزه از وجود ما گرفته بشود، ما می میریم، اگر مبارزه در چارچوبه ما نباشد ما دیگر نمی توانیم به خودمان بگوییم كه جوان های این مملكت هستیم، در واقع جسمی بی روح می شویم، یك چیزی كه فقط حركت می كند. مبارزه جزو كارهای ماست، حالا هر روز به یك گونه ای! یك روز باید آرپی جی زد، یك روز باید جای پرتاب آرپی جی را ساخت، یك روز باید با روشی دیگر، در جای دیگر مبارزه كرد. باید همیشه این در ذهن ما باشد، ما در چارچوب انقلاب اسلامی قرار گرفته ایم، ما فریاد كشیده و گفته ایم كه ما خدا را می خواهیم، ما با ضد خدا سازش نداریم و دست از این شعار و این عقیده، كه اساس حركت ما بوده، نمی توانیم برداریم، ما باید همیشه برای مبارزه آماده باشیم و هیچ گاه نباید ناامید بشویم كه دیگر مبارزه ای در كار نیست. مبارزه همیشه هست، ما نباید از مبارزه دور شویم چون ما خیلی دشمن داریم. شما فقط این موج رادیو را تاب بدهید! ببینید چه قدر دشمن در گوشه و كنار دنیا برای مبارزه با ما خوابیده است! مگر اینها می توانند دست از كفر و عنادشان بردارند؟! مگر اینها می توانند یك روز به ما بگویند كه آسوده باشید؟! مگر اینها می توانند یك روز ما را ببینند كه در مملكت خودمان به مبارزین فلسطینی كمك می كنیم تا علیه آمریكا و اسراییل قیام كنند؟! هرگز! اینها با ما مبارزه می كنند. باید همیشه در وجودمان، در خونمان، در خانواده هایمان، در گفتارمان، در اعمالمان، در شغلمان، در برنامه ریزی مان چهره مبارزه، مقاومت، ایثار و فداكاری باشد. نگوییم كه امروز جنگ تمام شده و دیگر نیاز به نیروی داوطلب ندارند و دیگر گردانی در كار نیست، پس ما دنبال كسب و كارمان برویم. اگر چهره خشكیده و ستم زده از كار برای دنیا در ما به وجود بیاید و روح پر معنویت مبارزه از ما گرفته بشود آن وقت زندگی كردن خیلی سخت می شود. 
من از همه شما می خواهم كه همیشه در چهره تان، در وجودتان، در برنامه و گفتارتان مسائل مبارزاتی را حفظ كنید. ان شا الله كه این انسجام و این بسیج شدن ها و این گردان ها می ماند و دور هم جمع شدن، راهپیمایی كردن، تیراندازی كردن، سلاح به دست گرفتن، پرچم محمد رسول الله (ص) را روی شانه گذاشتن، حركت كردن و مهیا شده برای رزم همیشه ادامه می یابد. ما باید همیشه این را در محلمان و در كوچه مان پیاده كنیم! در آن زمان هم كه برادران را برای عملیات آماده می كردیم به آنها می گفتیم كه حفظ تشكیلات در یك محله، یكی از مسائل مهم انقلاب است، باید یك فردی كه در جبهه شهرت، شجاعت و تدبیر بیشتری داشته و به عنوان فرمانده گردان یا فرمانده گروهان مشخص می شده در محله هم، بقیه برادرها دور او را بگیرند و حفظش كنند هم برای دنیا و هم برای آخرت تا همیشه عظمت رزم حفظ شود. گفته ما هم در آن روز روی همین اصل بود، می گفتیم ما كه نمی توانیم به برادرها بگوییم كه اصلاً به دانشگاه، دانشكده و یا مدرسه نروید و فقط در جبهه حاضر باشید! ممكن است نزدیك عملیات به عده ای نیاز داشته باشیم ولی در قبل از عملیات كه نیازی نیست باید در آن زمان به كارشان برسند و نزدیك عملیات به جبهه بیایند، كه الحمدالله در خیلی از جاها این اتفاق افتاده و خیلی هم ثمربخش بوده و اثرات مثبتی هم داشته است. 
الان هم باید به همین شكل باشد، برادرهای روحانی كه در هر اجتماعی بوده و در جبهه سابقه و مسوولیت داشته اند، مثل برادران بسیجی كه فرمانده گروهان یا فرمانده دسته بوده اند، الان باید آن حالت را حفظ كنند. البته حالتی كه خداپسندانه باشد، یك وقت خدای نكرده به گونه ای عمل نشود كه اثر منفی به جا بگذارد، باید به گونه ای عمل كنیم كه تمام مسائل اسلامی مراعات شود. برادران اگر یك وقتی در یك محله ای پنج نفر رزمنده با لباس رزم دور هم جمع شوند و این، اثر منفی برای جبهه می گذارد، مقصر هستند و باید از این كار پرهیز كنید. 
تجربه هم نشان داده در بعضی از جاها حساسیت و یا بدبینی هست، در یك مسجد یا یك زیرگذر، وقتی پنجاه نفر دور هم جمع می شوند، یك عده ای كه مثلاً با یك فرد یا یك تشكیلاتی مخالف هستند، می گویند كه اینها افرادی هستند كه می گویند ما به جبهه رفته ایم و حالا می خواهند خودشان را در اینجا به نمایش بگذارند! ما باید به سرعت از این كارها پرهیز كنیم و كاری كنیم كه همه جذب اسلام شوند. نگاه كنید! هنوز افرادی با سن چهارده سال به جبهه نیامده اند یا اگر آمده اند اندك شمار هستند، سن های دوازده سال به بعد در انتظار هستند، ما نمی توانیم این چارچوبه ای را كه از خط شهادت گرفته ایم رها كنیم، ما نمی توانیم این تعریف هایی را كه از شهدای مان به دست آورده ایم و در شب های عملیات برای مان تعریف كرده اند از یاد ببریم، ما باید پرچمدار شهیدان باشیم، ما باید فریاد آنها را به نسل های بعدی برسانیم، ما باید تعریف كنیم كه فرمانده گردانمان و آن همرزم مان و یا آن آرپی جی زن وقتی داشت آر پی جی را شلیك می كرد و همان لحظه شهید شد چه پیغامی به ما داد. باید به وصیت نامه ها بیشتر دجوع كنیم، سراغ وصیت نامه ها برویم و ارزش بیشتری برای آن قائل بشویم. اینها ارزش هایی است كه ما در انقلاب و در نبردمان به دست آورده ایم و باید اینها را برای نگهداری خودمان و سازندگی نسل بعد حفظ كنیم. ان شا الله باید به این خط و به این روش طبق رضایت خداوند ادامه بدهیم تا بتوانیم یك ارتش خیلی عظیمی برای آقا امام زمان (عج) تشكیل بدهیم. 
مطلبی كه ما قبلاً هم در دیدارهایی كه با برادرها داشته ایم حالا یا در صحبت های عمومی و یا خصوصی گفته ایم و باز هم سفارش می كنیم این است كه ما به وجود افراد لایق در هر زمینه كه می توانند كار و كمك كنند نیاز داریم. وظیفه فردی ما این است كه خدمت برادران عرض كنیم و وظیفه بقیه افراد هم هست كه بیایند كمك كنند. ان شا الله ما باید از این سلاح هایی كه در دست داریم، استفاده كنیم. افرادی را برای فرماندهی تربیت كنیم و از این امكاناتی كه داریم برای فرماندهی در كارهای پیاده بهره ببریم. خیلی خوب است كه از این وسایل استفاده بشود، ما آمادگی آن را هم داریم، ولی به شرایط خاص نیاز دارد. كسی كه می خواهد آموزش تانك را ببیند باید زمان دار بیاید، اگر شما بها بدهید هم برای خودتان و هم برای آینده خوب است. حالا اگر هم برادرهایی هستند كه نمی توانند پشت سر هم بایستند و بازدهی داشته باشند، باید در یك زمان مناسبی بیاید كه لااقل از آموزش آن و تداوم آن آموزش در جهت عملی بهره بگیرند. باید همگی از این تجهیزات كه در دستمان هست و می توانیم با آنها آموزش بدهیم بهره برداری و استفاده كنیم تا ان شا الله بهره ای برده باشیم. 
مسئله بعدی كه خواستم بگویم، مسئله احترام به همدیگر است كه الحمدالله هست. اگر در بین ما احترام وجود نداشته باشد گویا هیچی نداریم. باید همیشه توجه كنیم كه احترام به همدیگر كذاشتن در تمام موارد جزو واجبات است. گاهی اوقات یك چیزهایی را برادران تعریف می كنند كه من خیلی خوشحال می شوم و مثلاً برادرها تعریف می كنند كه عده ای مثلاً از كاشان آمده اند و در نجف آباد به خانه یك شهید رفته اند، یا از نجف آباد به خانه فلان شهید در كاشان، در خمینی شهر و یا در جاهای دیگر رفته اند. این كارها بسیار عالی و خوب است. این پیوند، خیلی خوب است، برادرها باید با هم ارتباط داشته باشند، به همدیگر نامه بنویسند، به دیدار یكدیگر بروند، در ایام مرخصی رفت و آمد داشته باشند. باید به خانواده شهدا حتماً سر بزنید. تنها كاری كه از دست ما بر می آید این است كه در دوران مرخصی حتماً به خانواده شهدا سر بزنیم، من كه نمی رسم ولی جاهایی كه لیاقت پیدا كرده ام و به خانه شهید رفته ام، دیده ام كه واقعاً یك مادر شهید یا یك پدر شهید وقتی كه مرا می بیند، احساس می كند كه دوباره بچه خودش را دیده است! بعضی از خانواده ها هم هستند كه چهار نفر شهید و مفقود داده اند! ما روسیاه و شرمنده و تابع امر خداوند هستیم و هر چه كه خداوند صلاح و مصلحت بداند، ان شا الله راضی به آن هستیم. هر چه كه خداوند برای مان مقرر بفرماید ما تابع هستیم، ان شا الله خداوند به ما قدرت بدهد كه از او به خوبی اطاعت كنیم. بیش از این مزاحم برادرها نمی شوم، خیلی تشكر می كنم از اینكه جمع شدید و دیدارها تازه شد. از همه شما التماس دعا دارم. همین طور كه نشسته اید نظم جلسه را حفظ كنید و برای شادی ارواح طیبه شهدا صلوات بفرستید. 
حضار: الهم صل علی محمد و آل محمد. 


پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس 
مقاله: تجزیه و تحلیل عوامل و شرایط موثر در پایان جنگ 
منبع: سایت حماسه



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1 دی 1390 توسط میثم ملایی